|
جدّ من و تو آدم و حوّا بوده نسل بشر از كوشش آن ها بوده حوّا به آدم گفت خدا گفته به من اين خُلد برين فقط براى ما بوده درضمن بفرمودكه درتوى بهشت قبل از دگران جاى شما ها بوده شب خوابيدن وصبح كه بيدارشدن ديدن زن و مردانى هم آنجا بوده تصميم گرفتند كه بپرسند ز خدا آيا كسى قبل ازما ها اين جا بوده گفتن به خدا تو گفته اى قبل ازما هيچكس نبوده پس چرااين هابوده فرمود خداوند حالا توضيح ميدم اِى شوم قبيله اى ز لُر ها بوده چون سَرحَدوگرمسيراينهاميكنند فكركردى نبوده ولى آن ها بوده قبل ازشماهاكه خوبه قبل ازمَنهَم من فكر ميكنم لَرتوى دنيا بوده پيش خودمون باشه ئى شعر(دانا) واسهً جدّمون جّك و معما بوده ********************
جَدِ مَ وُ تو آدَم و حَوا بيدِه نَسلِ بَشَر اَ كوشِشِ اونا بيدِه حَوا بِه آدَم گُفت خُدا گُفتِه بِه مُ هَمِهً ئى بِهِشت فَقَط واسه ما بيدِه قَبل اَزشُماها كَسى نَبيدِه مِنِه باغ اَ روزِ اَزَل حونِهً شُما ها بيدِه شُوخُوسيدَن وصُبح كِه بيدارشُدَن يَه عِدِه آدَم ديدَن كِه اونجا بيدِه آدَم بِه زَنِش گُفت بُپُرسُم اَ خُدا غِيراَزمادوتامَى كَسى اينجا بيدِه گُفتَن بِه خُدا مَى تو نَگفتى قَبلاً هيشكى نَبيدِه پَ سى چِه اينابيده فَرمود خُدا مُ ايسُ سى تون ايگُم اِيشوم كِه رَسمِ هَمى لُرها بيدِه چون سَرحَدوگَرمِسيرلُرهاايكُنَن فِرك كِردى نَبيدِه وَلى اينا بيدِه قَبل ازشُماهاكِه خوبِه قَبل اَزمُ هَم مُ فِرك ايكُنُم لُر مِنِه دُنيا بيدِه يارون ايدونَن هَميشه شِعر(دانا) سى جَدِ ما ها جُك و مُعَما بيدِه ********************
جاناتوى كانون اَگه هستى خوش باش با ياس سپيد اگر نشستى خوش باش هر جا كه بُوَد انجمن و محفل شعر هستند عزيزان و رفيقان خوش باش ********************
جانا تو مخور غم جهان گذران شادى تو بخواه از براى دگران هرچندصباحى كه دراين دنيائى لذت توببرزطنزصاحب نظران ******************
ثابت شده برمن كه توبى مهرووفائى از چيست گريزان توهمى از برمائى من طالب آنم كه تو باشى به كنارم اميد من آن است كه پيشم تو بيائى *******************
-------------------------------- توگر پيرصد ساله اى يا جوان بخندجون (دانا) به ريش جهان كه از خنده ات غم شود پايمال شوى شاد وقد ت نگردد كمان ********************
توروزه دارى ومن ميكنم به تواخطار توغايب ازنظرى ميكنم تورااحضار اگر چه قابل تو نيستم ولى گويم بيا شبى ز كباب دلم بكن افطار ******************
تو فخر كنى كه من جهانى دارم مخلوق و زمين و آسمانى دارم يك چيز ندارى تو ومن آن دارم من چون توخداى مهربانى دارم ********************
تو را از گِل ولى شُل آفريدند نه اين كه مثل سُنبل آفريدند كنم اقرار چون آس دلى تو اگر چه چاق و تُپل آفريدند هميدانم كه دارى چشم وگوشى ولى افسوس تو را خُل آفريدند اگرچه هست زيبا روى ماهت خورم غصه كه شَنگُل آفريدند به ظاهرصورتى زيباتودارى وليكن كله ات هُل آفريدند براى سازوچنگ وتارو تنبك دُ رِ مى فا و يا سُل آفريدند كند شكرخدا قليان شب وروز صدايش را كه قُُل قُل آفريدند اگرچه قامتت زيبا ورعناست كنار خار هم گُل آفريدند نمك رازَن همى برآب انگور وگرنه سركه را مُل آفريدند كنون دارم سوًالى از خداوند چرا ايشان را منگُل آفريدند ندا آمد نمى دانى تو ( دانا ) ز حكمت گُل و بُلبُل آفريدند ********************
تنها مرضى كه لذّتش بسيار است عشق است كه داروى دل بيماراست بيمارى عشق و لذتى كان دارد جان ودل عاشقان ازآن سرشاراست آن كس كه ندارد خبر از لذت عشق من فاش بگويم كه ذليل وخواراست يارب مرض عشق به جانم افكن زان كه دل من در پِى آن دلداراست صدشكرخدا را كه شدم عاشق عشق هرچند كه گُل عشق وكنارخاراست اين عشق عجب شور و نوائى دارد گاهى زبراى عشق سر بر داراست دل باختةً عشق اگر گريه كند اشكش ز براى دورى آن يار است من عاشقم اِى خدا مرا يارى كن چون معجزهً عشق بسى پُر باراست هركس كه دلش درگِرُوِعشقى نيست روزش بمثال شب خموش وتاراست هر چند كه ( د ا نا ) نبود اهل سخن بر گفتن اين حقايق او ناچاراست **********************
تا توانى در جهان يك رنگ باش پشت سرهم جان من هم رنگ باش هر كه يكرنگست دانم عاقل است جاى يكرنگان عزيزم در دل است هركه يك رنگ است اوانسان بُوَد تو فهيمى دَرك آن آسان بُوَد هر كه شُد يك رنگ باشد با وفا غير از اين باشد كند بر خود جفا گرچه هررنگى بجاى خودبجاست نقش زيبا درجهان با رنگ هاست گر شوى چند رنگ باشى تو فنا چون شوى يك رنگ هستى يارما من هميدانم دورنگى خوب نيست بوى هر چوبى مثال عود نيست آن چه بشنيدى زيكرنگ ودورنگ اين يكى ازصلح باشد آن زجنگ گفت ( دانا ) رنگ هابس ديده ام از دو رنگى ها بسى رنجيده ام قلب انسانهازسنگ وچوب نيست بشنواز(دانا) دورنگى خوب نيست ********************
پند دانا را شنو اى جان من دوستان هم صحبتان ياران من روى انسان با تبسم خوش نماست شاد بودن جان من حق شماست تا توانى شاد باش و شادزى جنگ كن باغصه وخوشحال زى چون توخندى با خدا هم صحبتى قدر خود را دان عزيزم لُعبتى تا توانى گوشه عُزلت مگير اين نصيحت بشنو از داناى پير آن كه باشيطان سر وكارش بُوَد غصه وغم در جهان يارش بُوَد گر خدا را دوست ميدارى بخند دل بر اين دنياى دون جانا مبند گركه دلبندى براين دنياى دون دائماَ غم بر تو ميگردد فزون خنده كن باخنده درمان ميشوى درحريم دوست مهمان ميشوى گربه خندى دائماَ جانا رواست خنده برهردردبيدرمان دواست ********************
-------------------------------- بيائيد اى عزيزان دربرمن خدا يار شما و ياور من اگرهمسر و فرزندم نبودند خدا دونه چه مى آمد سرمن ******************
بهشت گُُم شده گويم سلامى هزاران گفته دارم يا پيامى تو پيدائى چرا گم گشته باشى بدين آب و هوا پاينده باشى از اول نام تو بُد تنگ بُستان كنونباشى بهشت چون گلستان اميدوارم كه راهت خوب گردد مصفائى شبانت روز گردد هرآن كس نام توگمگشته خواند صفاى خوب تو شايد نداند همه خواهان ديدار تو هستند ز بوى عطرگُل هاى تو مستند عزيزان دوستان اينك تو دانى شُده قسمت بهشت جاودانى محلى يا مسافرهر كه هستى دراينجاازصفايش شادومستى كنون كه تونشستى دركنارش ببردى لذّت از آب و هوايش چه اينجاوچوبرگشتى به شيراز طلب كن ازخداچون خواجه راز بهشت گم شده با آن صفايش ( خداوندا نگهدار از زوالش ) چو( دانا ) تخم خدمت رابكشته خدا را شكر حالا در بهشته
بهترين روز خدا امروز است كه بهاراست وهم نوروزاست هركه خنداند وخند د به جهان باورم هست كه اوپيروزاست ميكنم شكر خداوند جهان روزم امروزبه ازديروزاست بس كه ياراست خدابا ( دانا ) شب تاريك برايش روز است ********************
به پاس سال ها عرض ارادت حسينم مى كند از من شفاعت چو من دارم خداى مهربانى به بخشايد مرا روز قيامت خداستّارُرحمان و رحيم است ندارم من ز فضل او شكايت بغير از حق الناس آزار مردم بفرموده كه دارم من هوايت ************** حسينم مى كند از من شفاعت چو من دارم خداى مهربانى به بخشايد مرا روز قيامت خداستّارُرحمان و رحيم است ندارم من ز فضل او شكايت بغير از حق الناس آزار مردم بفرموده كه دارم من هوايت **************
بِه اَشعارِ لُرى اَى مايِل هِسُم خُم ايدونُم گِرِفتارِ دِل هِسُم (حسن) نومِ مُ نِ خاتَم ايسازُم اَگَر خاتَم نَسازُم مُ چِه سازُم اوسُ كِه شِعرِ لُرى مُ ايخونُم خيال مُ ايكُنُم اى سُ جَوونُم هَمِه ايگَن بوخون(دانا)نَكن ناز ايدونيم كِه توهِسى اَهل شيراز ********************
به ياد شاه شهيدان دلم چه غمناك است اگر چه غرق گناهم ولى دلم پاك است به هر كجا گذرم آه و شيون وغوغاست طنين مدح حسين اززمين به افلاك است اگر كه سرخوش و مستم يقينم اين باشد كه مستيم ز مى عشق اونه از تاك است براى خشكى لب هاى شاه دين بينم كه چشم جمله ياران زاشك نمناك است به پيش خالق من چون شفيع من باشى مرا ز روز قيامت دگر چرا باك است قسم به تربت تو اى حسين شاه شهيد نياز ماست كه مهر نمازما خاك است ارادتم به تو اى شاه تا ابد باشد چراكه ذكرحسين بهرمن طربناك است مراكه نام(حسن) شهرتم بُوَد ( د ا نا ) زعشق آل على قلب من فرحناك است ********************
به نام سر آغاز يعنى خدا به نام خدائى كه شد ناخدا به دريا توئى بهر من ناخدا رسان كشتى ام رابه ساحل خدا به دنيا چو هستم من بى نوا نينداز بين من و خود جدا نباشد اميدم به جُز تو به غير كه دستم بگيرى خدايا ز مهر توئى يار و ياور برايم خدا چگونه كنم دِين خود را ادا نيازم هميشه بدان سوى توست توكُل به جُز تو بُوَد نادرست كنم شكر تو سايه ات بر سرم نيازم بر آور توئى رهبرم چو تو با منى بى نيازم زكس هميشه خدايا به فرياد رس به غير تو و جُز توام اى خدا نباشد كسى بهر من رهنما خدايا ( حسن ) مى كند افتخار كه شدسايه ات برسرم برقرار كنون دست (دانا) بسويت دراز ندارد به جُز تو به كس اونياز به فرياد ( دانا ) بِرَس اى خدا توئى هم خدا و توئى ناخدا
به نام خداوند دانا و پاك كه چشمان زيبابسازد زخاك كنم شكراو را كه مستم وشاد ولى مستيم نيست ازمِى وتاك ******************
به نام خداوند بالا و پست كه زورآوران راكند زيردست اگرسرخوش ومست بينى مرا زلطف خدايم بُوَداين كه هست ******************
به نام خا لق خلق هنرها ز نامش بارور گشته ثمرها خداوندى كه جانداد و جهانداد روان چون منى را اوتوان داد هنر جوئى شُدم در كسب خاتم كه خاتم شهره شد بهتر زحاتم (حسن)نامم به داناهست مشهور خدايا اين نباشد تا لب گور كه بعد ازمن اثرها يادگار است زمن اشعار وخاتم ماندگاراست اگر ديدى اثر يا شعر( دانا ) روان را كن به ياد او مصفا ******************
بنام او كنم شعر خود آغاز سلامى و پيامى با دوصد راز بنام او كه نامش خنده آرد تبسُم بر لبان بنده آرد دلم خواهد كه تو دائم بخندى بروى غصه درها را ببندى تبسم بر لبت باشد هميشه نرو تو فكر كه فرداچى ميشه خدارحمت كندمرحومه سوسن بُوَد شعرش كنون درخاطرمن كه ميخواند اونميشه كه نميشه چكنم اين دلم راضى نميشه ولى گويم بتو جانا هميشه باخنده خيلى دلها راضى ميشه چو از فردا نه اى آگه دمى را غنيمت دان همه بيش وكمى را دلم خواهد كه دائم شاد باشى ز درد و غصه ها آزاد باشى كسيكه غصه داردياغمين است با خنده حال او زيباترين است حسن هم خنده رويان رادعاكرد كه خنده درد بيدرمان دوا كرد اگر زَ اشعار( د ا نا ) شادمانى اميدم هست تو خندان بمانى
بنام خدائى كه زيبا بُوَد شب و روز او حافظ ما بُوَد قدم هاى انسان با معرفت بروى سروچشم ( دانا )بُوَد بنام خدائى كه رنگ آفريد زنان ملوس و قشنگ آفريد كنون شِكوه دارم همى ازخدا كه قلب نگارُم زسنگ آفريد بنام خدائى كه زن آفريد صفا بهراين جان وتن آفريد براى رضاى مامان و بابام يِه نادان بنام (حسن) آفريد بنام خدائى كه مَن آفريد وَبهترزمن آن كه زن آفريد زحكمت بُوَد خلقت اين خدا زبان را براى سخن آفريد بنام خدائى كه مار آفريد گُلاى قشنگ و باخار آفريد براى خواندن شعرباسازها كنم شكراورا كه تار آفريد ****************
بنام خدائى كه زن آفريد و مردى همانند من آفريد به ماداد چشمى كه بينا شويم زبان داد تا اين كه گويا شويم چو او بي نظيراست گويم كه او رحيم است ورحمان وبى گفتگو خدايا دل مردمان شاد كن جهان را پُر ازعدل و ازداد كن كه باشند اين مردمان جهان خوش وخرم وشاددراين زمان اگر چه بُوَد بهر ما ها دوا ولى از تو خواهيم اينك شفا شفاى مريضان روى زمين عطا كن كه آنان نباشند غمين عنايت بفرما تو شادى و شور هميشه به ماهاچه نزديك ودور بُوَد لطف اله چون بر سرم خوشم با شما ها به سرميبرم ( حسن ) گفت نادانم امّا خدا مرا كرده ( دانا ) به پيش شما ******************
بكن سعى تا اين كه دانا شوى چو گشتى تو دانا توانا شوى هميشه پِى كسبِ دانش توباش بيفزاى خود فكركاهش مباش بكن گوش برحرف آموزگار بُوَد بهترين او دراين روزگار ********************
بعضى هاتوزندگى شانس نميارن مث من بعضى ها دوس نميدارن شماهارامث من شاكرم زان كه خدا هست هميشه يارم چون توكل به خدا هست هميشه كارم اندر اين محفل ما اهل ادب بسيار است زين سبب مجلس ما پُرثَمَر و پُر باراست يارب اين حال خوشى را تومگيرازماها كه گدائى دَرَت خوش بُوَد از شاهى ها چون بُوَد لطف خدا برسر من شادم من گر چه من خامُشم امّا همه فريادم من كنم اقرار به نادانى خود درهمه حال اِى خدايم تومددكن كه رسم من به كمال حمدگويدحَسَن ازاينكه دمى نزدشماست مى كنم شكر چودانم همه تقديرخداست گردهى گوش وكنى حفظ توشعر (دانا) گويمت جان و سر من بفدايت جانا ************************
بعضى ها تو زندگى احوال ما رو ميگيرن بعضى هام خيرنبينن حال آدما رو ميگيرن قربون اون هائى كه با يادى شادُم ميكنن كور بشه چيشوى اونائى كه بيحالُم ميكنن اونهائى كه انسونند مژده خوشحالى ميدن آدماى بد همش وعدهً گوشمالى ميدن هر كسى بهر طريقى دلِ ما شاد كند از خدا ميخوام كه او را ز غم آزاد كند به خدا خنده و شادى غم و از ياد مى بره هر كسى شاد باشه تو آسمونا مى پره خنده كن خنده جونم دردارودرمون ميكنه معجزه خنده به تن مرده هم جون ميكنه هر كسى كه سالمه لباش پُرخنده بُوَد آدمى كه غمگينه بدان كه بازنده بُوَد دوس دارم باشعر و طنزت دلموشاد كنى نه كه هِى نِق بزنى و داد و بيداد كنى وقتى شعرميخونه(دانا)تواگر گوش بكنى حتم دارم كه غم وغصه رافراموش ميكنى ************************
بعد حمد و سپاس داور خويش ميكنم وصف يارو ياورخويش وصف يارم كه همسرم باشد او شب و روز در برم باشد هر چه دارم ز همسرم دارم همسر تاج بر سرم دارم همسرم رهنماى من بوده بهر آسايشم نياسوده همسرى با وفا به اين خوبى او فرشته است واقعآ گوئى همسر و ياورى به اين پاكى هم بُوَد مهربان و هم خاكى درحقيقت بمثل جان من است باعث شادى روان من است وصف اين برگزيده دلدارم نتوانم كه بر زبان آرم هركه داراى همسرخوبست او بنزد خداى محبوب است بس كه اوپاك وبى ريا باشد گويم او سايه خدا باشد آنكه نامش(حسن)و(دانا)بود لايق همسرى توانا بود
بعد بسم اله الرحمن الرحيم مى كنم شكر خداوند كريم هست اميدم آنكه ماازلطف او در امان باشيم از نار جهيم من يقين دارم نمى بخشد خدا آن كه رفته راه شيطان رجيم مردم آزارى و حق الناس را گفته اوباشد گناهى بس عظيم بارالها كن مدد زانكه (حسن) باورش اينست هستى تورحيم گرخطائى سرزدازدانا ببخش مابه فضل توبه جنت ميرويم ********************
|
About![]()
به نام خدایی که زیبا بود Archivesآذر 1389Links
بي خيال
...(الف)... |